چند روز پیش سر وقت انگشت زدم و از دفتر زدم بیرون، چند روزی بود یه دفترچه گوگولی تو کیفم بود و میخواستم یه سری کارارو توش لیست کنم وقت نمیکردم.گفتم میرم پارک سر کوچه هم پیشی میبینم هم هوای پاییزی میخورم هم لیستمو مینویسم. نوشتمش، سه صفحه ی کوچولو شد! صفحات و جملاتش کوچیکن ولی اراده قوی میخواد انجام دادنشون. خلاصه که از تو اون لیست به یکی از سخت تریناش رسیدم، ماشین تهیهم. امروز من برای اولین بار و در سن ۲۸ سالگی و با پولی که تماما دسترنج خودم بود، بدون حتی
برچسب:
نویسنده: یاسین حیدریان